پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

۱۴ مطلب با موضوع «چت و وبلاگ» ثبت شده است

نتیجه کنکورو خودم دادم بهت

بیرون بودی

آره تو دادی یادمه... رفته بودم بسکتبال با دوستم

فکر کنم قهر بودیم با هم

آره

ترم اول که رفتی دانشگاه با هم رابطه داشتیم

تا قبل از قبول شدن من که باز به هم زدیم

از بچه های دانشگاهتون تعریف می کردی

فیسبوک اون موقع تازه مُد شده بود

من خودم نداشتم ولی از طریق فیسبوک تو می چرخیدم همه جا

رمزش با رمز یاهوت فک کنم یکی بود

تا یه مدتی همه چیتو خیلی پیگیری می کردم

عاشورای معروف دی بود... موقع اعتراضای انتخابات...

اون موقع قهر کردیم

بعدش نشستم واسه کنکور خوندم

تابستون بعد از ترم چهارت بود که منو اَد کردی تو یاهو

دقیقن موقعی که عادت کرده بودم به نبودنت

اومدی مخ منو زدی که اول معماری بزنم توی انتخاب رشته

همون موقع یه جایی هم کار می کردی... از همون جا پیام می دادی

نفت قبول شدم

من خودم فک می کنم رابطه م با تو به دو قسمت قبل از دانشگاه و بعد از دانشگاهم تقسیم می شه

بیشترین ضربه رو بعد از این که دوباره اَدم کردی خوردم

چرا؟ چون می خواستم ازدواج کنم؟

نه فکر نکنم

نمی دونم چطوری شده بود

قبلش واسه‌م آشنا بودی، اما اون موقع غریبه آشنا بودی!

بیشتر به خاطر نوع برخوردت بود

خیلی برخوردت متضاد بود

خودمم وضع خوبی نداشتم

واسه همین نمی تونستم درست رفتار کنم

خیلی خسته بودم

دلم می خواست نباشی

این که می خواستی ازدواج کنی هم خوش‌حالم می کرد هم ناراحت

خودم نمی تونستم برم کنار

دلم می خواست مجبور شم

حالا یا با ازدواج تو یا خودم یا هر چیز دیگه

تو خیلی تغییر کرده بودی تو همون چند ترم

دوستای دانشگاهیت روت تأثیر گذاشته بودن

خیلی در حال تغییر بودی، ثبات نداشتی اصلن

اون موقع زیاد احساساتمو بروز نمی دادم

قبلش بیشتر بیان می کردم

ساکت و گوشه گیر شده بودم

اینارو که یادمه می گفتی

می گفتی برو زن بگیر تا من راحت شم

نه فقط توی رابطه با تو، توی همه چی این طوری شده بودم

انگار پاتو گذاشته باشی توی باتلاق

می خوای ببینی چی داره می شه

فقط نگاه می کنی

...

اصلن روزای خوبی نبود...

چطوری ادامه بدم تو وبلاگ؟

نمی دوم... قسمت قسمت اگه بخوای ادامه بدی می شه از وقتی که پیام دادی که دانشگاه قبول شدی تا ازدواج کردنت

این که خیلی زیاده

زیاد نیست

خیلی یک نواخته

...

چتای قبلنا رو که می خونم حالم به هم می خوره

خیلی لوس بوده

چرا می گی لوسه؟

لوس که هست، ولی خب بچه بودیم دیگه، مقتضای سنمون بوده... ولی کسی نبود دستمونو بگیره... کسی نگرانمون نبود انگار...

آزاد بودیم خب

بچه های خوبی بودیم... نبودیم؟

کی نگرانمون باشه؟

چی کار کنن واسه مون؟

ما اگه نزدیک همدیگه زندگی می کردیم، معلوم نیست چه کارایی دست همدیگه داده بودیم؛ بچه بچه‌س خوب و بد نداره... 

بابا مامانا و بزرگترامون باید نگرانمون می بودن

مامان تو می دونست

بابای منم می دونست

چرا هیچ کاری نکردن؟

حالا می خوای بری واسه بچه ها مهد کودک بزنی؟

که بابا ننه‌ها بیشتر بتونن از بچه هاشون دور باشن؟

درگیر زندگی چرت خودشون بشن؟

که بچه‌هاشون به سرنوشت ما دچار شن؟

توی این زندگی گندی که داریم

می گی ما بچه های خوبی بودیم؟

پس بچه های بد چی می شه سرنوشتشون؟

چقد التماس کردم

چقد ذلیل کردم خودمو

چی شد که بالاخره عکس فرستادی واسه‌م؟

اولین عکسی که فرستادی فک کنم همونی بود که رو سرت آشغال پفک بود

فک کنم اون عکس منو جادو کرد

عکس عجیبی بود 

تو زیاد عکس نمی فرستادی

خب اون موقع حساس بودم

نمی خواستم اذیتت کنم

اصلن خیلی از حساسیت‌هامو الان نمی فهمم

واسه‌م عجیبه که یه چیزایی اون موقع برام مهم بوده اما الان این قدر بی اهمیت شده

آره خیلی جالبه این پدیده

بعضی وقتا از دوستام می شنوم بهم می گن:

یادته فلان حرفو می زدی چقدرم مطمئن بودی؟ الان چی داری می گی؟

عکس پفکیه رو پیدا کردم... چه کیفیتی داشته گوشیم!

خیلی نگذشته ها؛ همه‌ش ده ساله

اما انگار خیلی گذشته...

این که کامنت گذاشته خیلی جدی بوده رابطه مون، منظورش چیه؟

این که به هم ریختیم بعد از جدا شدن

فک کنم منظورش اینه دیگه

...

یه عکسم داشتی که از بچگیات بود، دستت سوخته بود

اونم دوس داشتم

بقیه عکسایی که فرستادی رو خیلی یادم نیست

بیشتر تو مدرسه عکس می گرفتی

من بیشتر عکس می فرستادم

فیلمم می فرستادم با اون اینترنت داغون

صبح روشن می کردم کامپیوترو

می ذاشتم برات بفرسته

خودم می رفتم تو صف شیر

تابستون بود... چقدر خوش می گذشت، هیچ درد و غمی نداشتم

یه زمانی هم بود دراپ باکس کشف کرده بودیم

آهنگ می ریختیم تو دراپ باکس

یه روزی زدی همه رو پاک کردی

چه آهنگایی گوش می دادیم

اون اول که تو فاز عشق و عاشقی بودیم

مجید خراط‌‌ها

کریس دی برگ

محسن یگانه

یادمه، دراپ باکس که خیلی دور نیست، واسه سه چهار سال پیشه... ولی مجید خراط‌ها...

چه حسی داری مجید خراط‌ها گوش می دادیم؟

تموم شد... ولی چقدر بچه های خوبی بودیم... کاش چت بقیه رو هم می شد خوند تا ببینیم بقیه چه جوری بودن اون موقع

نمی دونم...

چند سال دیگه هم اگه اینارو بخونیم خیلی عجیبه واسه‌مون

مطمئنم من تا چن سال دیگه هزار بار عوض شدم...