پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

۶ مطلب با موضوع «اشتغال و اقتصاد» ثبت شده است

عرفان به خاطر دست ندادن با یکی از مدیرای دولتی که باهاش مشکل داشت، از محل کارش اخراج شد.

امین فرزند چندم یه خانواده ثروتمند اصفهانی بود و به نظر من، که یکی دو سالی همکارش بودم و روزی شیش هفت ساعت می دیدمش، دو تا ویژگی خیلی مهم داشت: اول این که به شدت اعتقاد داشت که آدم می تونه هر کاری که بخواد انجام بده؛ خودش تعریف می کرد که وقتی هشت سالش بوده و شنا بلد نبوده، یه روزی با باباش رفته استخر؛ باباش همون اول کار دست و پاشو می گیره و پرتش می کنه وسط قسمت عمیق استخر؛ می گفت همون موقع متوجه شدم که اگه قرار باشه انجام دادن کاری رو یاد بگیری، باید خودتو پرت کنی وسط اون کار! واقعا امین کارهای تخصصی زیادی بلد بود انجام بده و هر کسی هر کاری ازش می خواست بهش نه نمی گفت و من این ویژگیش رو واقعا دوست داشتم که بر خلاف همه شر و ورایی که توی کتابا و پوسترای انگیزشی و چرت و پرتایی که توی فضای مجازی می نویسن، اصلن مهارت نه گفتن نداشت. دومین ویژگی امین این بود که خیلی نگران این بود که بقیه درباره شخصیتش چه فکری می کنن؛ البته نه به اون معنی که استرس داشته باشه که حالا کی درباره ش چی می گه؛ بلکه به این معنی که از طریق آشنایی با درک دیگران از رفتارش، همیشه در حال ارتقای آداب اجتماعی و تعاملاتش با دیگران بود. من خیلی چیزا از امین یاد گرفتم و برای همین دلم زیاد براش تنگ می شه؛ الان دیگه خیلی وقته که رفته توی کار صادرات و بیشتر از این که ایران باشه خارج از کشوره.

داوود چند سالی از من بزرگ تر بود و من فقط در حد سلام علیک باهاش رابطه داشتم؛ البته چند تا از دوستای صمیمیش رو می شناختم و از طریق اون ها ازش مطلع بودم؛ آدم خوش اخلاق و محترمی بود، چند تا اختراع ثبت کرده بود و می خواست یه روزی اختراعاتش رو به تولید انبوه برسونه، اما شغل اصلیش دلالی خودرو بود و از این راه پول و اعتبار زیادی هم به دست آورده بود. 

داوود تصمیم گرفت که یه تجارت بزرگ انجام بده و برای همین به یه سرمایه گذاری بزرگ نیاز داشت؛ دوستاش که به هوش و استعداد و تجربه داوود اعتماد داشتن، با میل و رغبت سرمایه هاشون را در اختیارش قرار دادن؛ اما بعد از مدتی تجارت داوود شکست خورد و ضرر زیادی روی دست داوود گذاشت. 

داوود شکستش رو اعلام کرد و با فروش خونه و ماشین و خلاصه هر چی که داشت، پولای دوستاش رو برگردوند؛ اما دوستاش، با این که اوضاعش رو می دیدن، سود سرمایه رو هم می خواستن. دوستای داوود از داوود شکایت کردن و داوود، الان حدودن یک سالی هست که توی زندان اوینه.