پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «چت» ثبت شده است

دراپ باکس هم همین موقع ها بود ساختیم

یه بار من یه مدت زیادی آنلاین نشده بودم

تو کلی آهنگ گذاشته بودی توش

وقتی دیدم گفتم دراب باکسو پاک کنیم دیگه آنلاین نشیم

چند ماه آنلاین نشدیم

یه شب اومدم اسکایپ، دیدم آنلاینی

تو گفتی تا یه مدتی، مثلن تا شیش ماه چت نکنیم

فلان روز هم قرار گذاشتیم که دوباره چت کنیم

تا شیش ماه بعدش چت نکردیم!

توی سال آخر دیگه زیاد چت نمی کردیم

هر از چند گاهی میومدیم...

تو چیزی یادته؟

من یادمه اومدم شیراز

یه طرحی داشتم باید شیراز انجام می دادم واسه دانشگاه

به بابام اینا که گفتم می خوام برم شیراز، گفتن خوبه با هم می ریم تفریح هم می کنیم

همه با هم رفتیم شیراز

هتل گرفته بودیم واسه چهار پنج روز

من دو سه روزه کارمو انجام دادم تموم شد

ولی دیگه نمی تونستم بمونم شیراز، حالم بد می شد

تنهایی با اتوبوس برگشتم تهران...

چطوری ادامه بدم تو وبلاگ؟

نمی دوم... قسمت قسمت اگه بخوای ادامه بدی می شه از وقتی که پیام دادی که دانشگاه قبول شدی تا ازدواج کردنت

این که خیلی زیاده

زیاد نیست

خیلی یک نواخته

...

چتای قبلنا رو که می خونم حالم به هم می خوره

خیلی لوس بوده

چرا می گی لوسه؟

لوس که هست، ولی خب بچه بودیم دیگه، مقتضای سنمون بوده... ولی کسی نبود دستمونو بگیره... کسی نگرانمون نبود انگار...

آزاد بودیم خب

بچه های خوبی بودیم... نبودیم؟

کی نگرانمون باشه؟

چی کار کنن واسه مون؟

ما اگه نزدیک همدیگه زندگی می کردیم، معلوم نیست چه کارایی دست همدیگه داده بودیم؛ بچه بچه‌س خوب و بد نداره... 

بابا مامانا و بزرگترامون باید نگرانمون می بودن

مامان تو می دونست

بابای منم می دونست

چرا هیچ کاری نکردن؟

حالا می خوای بری واسه بچه ها مهد کودک بزنی؟

که بابا ننه‌ها بیشتر بتونن از بچه هاشون دور باشن؟

درگیر زندگی چرت خودشون بشن؟

که بچه‌هاشون به سرنوشت ما دچار شن؟

توی این زندگی گندی که داریم

می گی ما بچه های خوبی بودیم؟

پس بچه های بد چی می شه سرنوشتشون؟

چقد التماس کردم

چقد ذلیل کردم خودمو

چی شد که بالاخره عکس فرستادی واسه‌م؟

اولین عکسی که فرستادی فک کنم همونی بود که رو سرت آشغال پفک بود

فک کنم اون عکس منو جادو کرد

عکس عجیبی بود 

تو زیاد عکس نمی فرستادی

خب اون موقع حساس بودم

نمی خواستم اذیتت کنم

اصلن خیلی از حساسیت‌هامو الان نمی فهمم

واسه‌م عجیبه که یه چیزایی اون موقع برام مهم بوده اما الان این قدر بی اهمیت شده

آره خیلی جالبه این پدیده

بعضی وقتا از دوستام می شنوم بهم می گن:

یادته فلان حرفو می زدی چقدرم مطمئن بودی؟ الان چی داری می گی؟

عکس پفکیه رو پیدا کردم... چه کیفیتی داشته گوشیم!

خیلی نگذشته ها؛ همه‌ش ده ساله

اما انگار خیلی گذشته...

این که کامنت گذاشته خیلی جدی بوده رابطه مون، منظورش چیه؟

این که به هم ریختیم بعد از جدا شدن

فک کنم منظورش اینه دیگه

...

یه عکسم داشتی که از بچگیات بود، دستت سوخته بود

اونم دوس داشتم

بقیه عکسایی که فرستادی رو خیلی یادم نیست

بیشتر تو مدرسه عکس می گرفتی

من بیشتر عکس می فرستادم

فیلمم می فرستادم با اون اینترنت داغون

صبح روشن می کردم کامپیوترو

می ذاشتم برات بفرسته

خودم می رفتم تو صف شیر

تابستون بود... چقدر خوش می گذشت، هیچ درد و غمی نداشتم

یه زمانی هم بود دراپ باکس کشف کرده بودیم

آهنگ می ریختیم تو دراپ باکس

یه روزی زدی همه رو پاک کردی

چه آهنگایی گوش می دادیم

اون اول که تو فاز عشق و عاشقی بودیم

مجید خراط‌‌ها

کریس دی برگ

محسن یگانه

یادمه، دراپ باکس که خیلی دور نیست، واسه سه چهار سال پیشه... ولی مجید خراط‌ها...

چه حسی داری مجید خراط‌ها گوش می دادیم؟

تموم شد... ولی چقدر بچه های خوبی بودیم... کاش چت بقیه رو هم می شد خوند تا ببینیم بقیه چه جوری بودن اون موقع

نمی دونم...

چند سال دیگه هم اگه اینارو بخونیم خیلی عجیبه واسه‌مون

مطمئنم من تا چن سال دیگه هزار بار عوض شدم...