پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

آقای مهندس کیانی از دوستای خونوادگی‌مونه و آدم محترم و فرهیخته‌ایه؛ لاغر و قدبلنده، صورت کشیده‌ای داره، بیشتر موهای سرش ریخته و معمولن ریشش رو بلند نگه می‌داره؛ مدیر عامل یه شرکت مهندسیه و همیشه با کت و شلوار خاکستریِ مات و پیراهن نارنجی می‌ره سرِ کار؛ از همون اوایل که معماری قبول شده بودم بهم پروژه می‌داد و همین الان هم گهگاهی براش پروژه انجام می‌دم؛ توی کارش خیلی جدی و دقیقه و اخلاق خیلی خوبی هم داره؛ اوایل پروژه‌های تحقیقاتی و فاز یکی براش انجام می‌دادم، بعد چند تا کار طراحی با هم انجام دادیم و الان هم که بیشتر مصورسازی‌های شرکت‌شون رو انجام می‌دم؛ گاهی مجبور می‌شم برای تحویل کار، یا برای کورکسیون‌های اورژانسی برم خونه‌شون که یه واحد آپارتمانی بزرگه و همه اتاق‌ها، حتا پذیرایی و آشپزخونه، زمینه‌ی رنگی خاکستری و نارنجی دارن و مبل‌ها، پرده‌ها و بیشتر وسایل دیگه، خاکستری یا نارنجی هستن؛ کف همه اتاق‌ها هم با گَبّه‌های نارنجی و قرمز و موکت‌های خاکستری درجه‌یک پوشیده شده؛ اما به نظرم مهم‌ترین بخش خونه یه دیوار خاکستری بزرگه که حدود سی‌چهل تا نقاشی آبرنگ به صورت نامنظم بهش آویزونه. یه بار که روبروی تابلوها ایستاده بودم و به چیرگی رنگ نارنجیِ توی نقاشی‌ها فکر می‌کردم، پسرِ بزرگِ مهندس کیانی، ماجرای نقاشی‌ها رو برام تعریف کرد: بیشترشون خاطرات مهندسه از سال‌های جنگ تحمیلی؛ مهندس هنوز خواب اون دوران رو می‌بینه و گاهی سعی می‌کنه تصاویری که توی خواب می‌بینه رو به روشِ معمارها، اسکیس کنه؛ این ماجرا ادامه پیدا می‌کنه و بعد از مدتی همسر مهندس متوجه می‌شه که بعضی از اسکیس‌ها خیلی خوب از آب درمیان و تصمیم می‌گیره که خودش با آبرنگ، به کالبد خشک اسکیس‌ها روح بده و نقاشی‌ها رو زنده کنه؛ هرچند که خانم کیانی پرستار بیمارستانه و به واسطه شغل همسرش به نقاشی علاقه‌مند شده، اما به نظرم کاراش خوب از آب در اومده. خانم کیانی همه نقاشی‌ها رو روی مقوای سفید چسبونده و اون‌ها رو داخل قاب‌های خاکستری و بعضاً نارنجی قرار داده و کنار هم روی دیوار میخ‌شون کرده.

نظرات  (۶)

آخی چه جذاب 
خونه خودت هم تم داره؟
پاسخ:
من خونه ندارم.
عجب
از اون پاسخ ها بود که ده تا سوال دیگه از توش درمیاد
منظورت این هست که مالک خونه ای نیستی و مستاجری؟
یا منظورت این هست که دیگه خونه ای نداری؟ "باتوجه به اتفاقاتی که افتاده و ما نمیدونیم"
به هر حال جایی که ساکن هستی )بپرسم کجا فضولی میشه( تم داره؟
پاسخ:
دوست عزیزم، آقا مصطفا...
من مالک هیچ خونه‌ای نیستم و احتمالن هیچ وقت هم نخواهم بود. مستأجر هم نیستم، بلکه توی خونه‌ای زندگی می‌کنم که برای یه نفر دیگه‌س و صاحب خونه موقتاً به من اجازه داده توش زندگی کنم؛ قبل از این مستأجر بودم و بعد از این هم به احتمال زیاد، به دلیل قیمت بالای مسکن و سبک زندگی خاصی که دارم (سفرهای زیاد و ولخرجی‌های نامعقول)، مستأجر خواهم بود؛ جایی که ساکن هستم هم، یکی از مناطق حاشیه‌ی غربی تهرانه. قبلن توی پست‌هام اشاره کردم که رشته تحصیلی من توی دوره کارشناسی، معماری داخلی بوده و طبیعیه که ایده‌‌های زیادی برای تغییر معماری داخلی خونه و طراحی فضا دارم (بعضی‌ها رو مصورسازی هم کردم)، اما این موضوع که «خونه مال خودم نیست» و «صاحب‌خونه ـ حتا اگه راضی باشه ـ چطوری قراره با این مسأله برخورد کنه»، هیچ وقت راحتم نمی‌ذاره که فضا رو اون طوری که می‌پسندم تغییر بدم. در نتیجه فکر نمی‌کنم شرایط فعلی خونه طوری باشه که بشه گفت «این خونه الان یه تم داره»؛ این نظر خودمه... بله.
  • مجسمه ی متحرک
  • ای جان!
    دوست پومودور نویسم، اقا علی...
    ممنون از توضیح مفصل و کاملت
    سفرهای زیاد و ولخرجی های بیموردت جالب بود برام. همش یه اقای خوش تیپ با لباس رسمی تصورت میکردم که با کیف چرمیش توی حوالی انقلاب میچرخه و تنهاست و از جلوی کافه ها میگذره در حالی که نگاهش روی سنگفرشهای پیاده روست
    حالا "سفر و ولخرج" کمی تغییرش داد
    شاد باشی

    یاد نامه هایی افتادم که ماری و مکس برای هم میفرستادن D:

    پاسخ:
    کی می‌دونه؟ شاید یه روز پومودوروی تو رو بنویسم مصطفا جان... دنیا جای کوچیکیه....
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی