پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

حالا چی‌کار کنیم؟

واسه چی؟ 

داریم زندگی می کنیم دیگه

ینی همین جوری تموم کنم داستانو؟

مگه تموم شده که تمومش کنی؟

چطوری تموم می شه این داستان؟

تموم نمی شه

باید بگذره

تو می گی الان بی عقلیم

دوباره چن سال دیگه به الان فک کنیم، می گیم چقدر بی عقل بودیم

چی‌کار کنیم که چن سال دیگه نگیم بی عقل بودیم؟

حالا چرا اصرار داری که بی عقل نباشیم؟

نظرات  (۶)

  • آقای سر به هوا(o_0)
  • خیلی جالبه طرز نوشتنت
    اینجوری ندیده بودم!
    سلام
    "چی کار کنیم که چند سال دیگه نگیم بی عقل بودیم؟"
    1. رابطه عاطفی تان را با همسر، پدر و مادر عمیق کنید. و خاطره های جدید بسازید.
    2. اکیدا به گذشته و خاطرات برنگردید.
    3. مهارتهای کنترل خیال و توجه را فرا بگیرید. برای این موضوع، از یک انسان عاقل مشورت بگیرید و توان تغییر عادتها را در خود فعال کنید. احتمالا برای موفقیت در این کار، عادت خاطره نویسی باید متوقف شده یا تغییر کند.
    4. برای هر کاری، خداوند حکمی قرار داده است. میزان رابطه با انسانهای دیگر دارای احکام و قواعدی است. توجه به حکم و پذیرش آن جلوگیری از عواقب می کند.
    5. ذکر استغفار، ترمیم کننده اشتباهات است.
    6. سوره مبارکه نور را مدتی هر روز به صورت چشمی بخوانید... اگر خواندید، بازخوردش را اینجا بنویسید.

    این توصیه ها را برای جواب سوالتان میتوانید جدی بگیرید.
    موفق باشید
    پاسخ:
    رابطه عاطفی من با پدر و مادرم سطحی نیست و به اندازه مطلوبی عمیقه؛ ما زیاد دور همدیگه جمع می شیم و عموما اوقات خوبی رو با هم داریم. توصیه های شما خیلی جالبه البته؛ بنده رو یاد مجری های خانم صدا و سیما میندازه که به نظر می رسه جواب همه سؤالای دنیا رو دارن؛ مثلن می فرمایید که به گذشته فکر نکنم، خاطره نویسی نکنم، به جاش خاطره سازی کنم و حتا خیال پردازی هم نکنم: به نظرم باید طی یه عمل جراحی یه بخشی از مغزم رو خارج کنم تا به این اهدافی که شما فرمودید برسم، اگه راه دیگه ای بلدید بگید من استقبال می کنم. 
    خواننده عزیز! من می پذیرم که زمان ماهیت مرموزی داره که از طرفی تغییرناپذیر به نظر می رسه و از طرفی منعطف؛ اما چیزی که برام مثل روز روشنه اینه که ـ متأسفانه ـ وقتی اعمال ما در قالب زمان و مکان به فعلیت می رسن، هرگز و با هیچ ذکر و جادویی از بین نمی رن. ذکر استقفار ممکنه هزار برکت و اثر داشته باشه که من نمی دونم، اما قطعن می دونم که هیچ اشتباهی رو، هرگز ترمیم نمی کنه (و شاید کمتر کسی بابت این مسأله اندازه من ناراحت باشه)؛ همچنین در کمال احترام به عقاید شما، باید خدمتتون عرض کنم که به استفاده جادوگرانه و رمال‌وارانه از قرآن اعتقاد ندارم و بسیار به این مسأله مفتخرم. 
  • ف. شریعتمداری
  • سلام

    توصیه های نوشته شده، توصیه یک مجری‌مانند به دیگری نبود.
    انتقال یک تجربه زیسته و موفق بود...
    ذکر یا قرائت قرآن و اثر آن بر وجود، نه جادوست و نه رمالی. این اثری است که خداوند در کلامش قرار داده است. برای استفاده از این اثر، باید اول اعتماد کرد که آن کلام حق و بیان کننده قوانین زندگی ماست.

    من به سوال شما جواب ندادم و من ادعایی درباره جواب دادن به سوالات نکردم.
    من فقط یک منبع برای دریافت جواب سوالات و ابهامات نوشته شده، معرفی کردم...

    قرآن را به همان وجهی که مفتخرید، برای سوال پایانی متن تان بخوانید...

    پاسخ:
    پاسخ قبلی من رو با تمرکز و دقت بیشتری بخونید و کلام من رو طبق پسند خودتون قلب نکنید.
  • ف.شریعتمداری
  • درباره خاطرات و عمل جراحی مغز و...
    بله خاطرات از بین نمیروند، اما اثری که یادآوری آن بر فرد دارد میتواند عوض شود.

    نحوه این تغییر اثر هم در همان بحث پیام قبلی است...
    پاسخ:
    اگه دوست دارید بحث رو ادامه بدیم یه راه ارتباطی به غیر از این جا به من معرفی کنید.
    بحثی نیست که بشه توی کامنت ادامه داد.
    ببخشید چرا این یکی انقد بی پایان تموم شد؟ هر قسمت خیلی کوتاه بود و برخلاف بقیه داستانا اصلن ب جزئیات اشاره ای نشده، بقیش چی میشه؟ جا خوردم از آخرش!!!
    پاسخ:
    خواهش می کنم. نمی دونم راستش تموم کردنش واسه‌م یه خرده پیجیده شده بود.
    کوتاه بود به خاطر این که خیلی نگران بودم که خونده نشه و شواهد نشون می داد که هر قسمت کمتر از قسمت قبلی خونده می شه.
    شاید چند وقت دیگه یه چند قسمتی دیگه به این مجموعه اضافه بشه. نظرت درباره کلیتش چی بود؟
    من همه داستاناتو خوندم بعضیاش واسم خیلی جالب بودن اینم یکی از اونا بود اینکه چت هاتو گذاشته بودی ایده جالبی بود اما کلیت چیزی زیاد مهمی راجب بیتا ب خواننده نمیرسوند تو بقیه داستانا آدمارو دقیق توصیف کردی اما این جا اینطور نبود راجب خود بیتا یا نظر شخصیت نسبت بهش حرفی زده نشده فقط حرفای ک تو چت بهش گفتی ک ادم شک میکنه حست نسبت بهش چطور هس.
    اما در کل خوب مینویسی ادامه بده.

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی