پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

فربد خیلی درس خون بود؛ این اواخر که ایران بود روزی شونزده ساعت درس می خوند. هفته ای یه روز میومد بیرون از خونه و دانشگاه و یه سری به بچه ها می زد؛ به هیچ عنوان تلفن یا پیام کسی رو جواب نمی داد. کارشناسی ارشدش رو توی رشته ستاره شناسی دانشگاه شریف با معدل بیست تموم کرد و با یکی از دانشجوهای دکترای دانشگاهشون ازدواج کرد. الان که دو ساله با همسرش خارج از کشور درس می خونن دلم بیشتر براش تنگ می شه و به خاطر همین هر از چند گاهی یه سری به مادرش می زنم. آخرین باری که پیش مادرش بودم خیلی ناراحت بود و حسابی آماده گریه شده بود؛ بهم گفت که فربد حدودن یه هفته س که با خونه تماس نگرفته؛ چند روز بعدش که فربد توی تلگرام بهم پیام داد بهش گفتم بی معرفت چرا زود به زود با مادرت تماس نمی گیری که این قدر حالش خراب نشه؟ فربد قسم خورد که هر دو روز یه بار با مادرش مکالمه تصویری داره ولی مادرش انگار خیلی حساس شده....

نظرات  (۲)

خب شما چیکار کردی؟
اونا درسشونو خوندن و ازدواج کردنو...

حالا بگو شما چیکار کردی؟
پاسخ:
ممنون که خوندید.
منم دارم همین کارها رو می کنم آقا رضا.
شما چی کارا می کنی؟
  • مریــــ ـــــم
  • چقد خفنناک!!
    هیچوقت نتونستم فاز ادمایی که اینقد درس میخونن و براشون مهمه رو بفهمم
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی