پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

هیچ وقت خدا خونه نبود و از همه ما بیشتر ولگردی می کرد؛ بهش می گفتیم علی سوییچ، چون می تونست در و صندوق همه ماشینارو بدون کلید باز کنه: از رنو پی کی تا سمند، شرط بندی می کرد و در ماشینا رو باز می کرد؛ البته واقعاً بچه خلافی نبود، فقط خیلی شیطون و کنجکاو بود؛ لاغر و قد بلند بود و با این که وضع مالی خونواده شون بد نبود همیشه لباسای کهنه و قدیمی می پوشید؛ فک کنم این قدر تو خیابونا ولگردی می کرد زود به زود لباساش خراب می شد؛ البته با پدر و مادرش هم خیلی مشکل داشت. 

تا قبل از این که بریم دانشگاه، با بچه محلا زیاد دور هم جمع می شدیم واسه فوتبال؛ علی سوییچ فوتبالش داغون بود و کسی توی تیم نمی کشیدش تا به زور خودشو بچپونه تو یه تیم؛ وقتی شانسی یه گل می زد که دیگه بیچاره بودیم: نیم ساعت بازی تعطیل بود تا خوشحالی بعد از گلش تموم بشه؛ عربده می زد و دور زمین می چرخید، همه محله می فهمیدن علی سویییچ گل زده.... ما رفتیم دانشگاه، علی سوییچ بدون این که با کسی حرفی بزنه از خونه فرار کرد؛ پدر و مادرش همه جا دنبالش گشتن و با همه بچه محلا صحبت کردن: هیچ کس ازش خبر نداشت؛ آدمی نبود که بخواد با کسی صمیمی بشه و درد و دل کنه و ما الان ده ساله که خبر دقیقی ازش نداریم؛ یکی می گه با یه زن سن بالای کرجی پولدار زندگی می کنه، یکی می گه پیک موتوری شده و تو یه رستوران توی پاسداران می خوابه؛ اما واقعاً کسی ازش خبر نداره....

نظرات  (۳)

  • پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
  • چه بد :(
    این آدمایی که ازشون می نویسین واقعی ان؟
    پاسخ:
    همون قدر که من و شما واقعی هستیم.
    چقد تنها
    فرارش باعث میشه که حداقل ترسو به نظر نیاد؛ ازون تنهاهای ترسو و خجالتی
    خجالتی ام بود؟
    پاسخ:
    نه بابا پدرمون رو توی همه زمینه ها درآورده بود!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی