پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

امین فرزند چندم یه خانواده ثروتمند اصفهانی بود و به نظر من، که یکی دو سالی همکارش بودم و روزی شیش هفت ساعت می دیدمش، دو تا ویژگی خیلی مهم داشت: اول این که به شدت اعتقاد داشت که آدم می تونه هر کاری که بخواد انجام بده؛ خودش تعریف می کرد که وقتی هشت سالش بوده و شنا بلد نبوده، یه روزی با باباش رفته استخر؛ باباش همون اول کار دست و پاشو می گیره و پرتش می کنه وسط قسمت عمیق استخر؛ می گفت همون موقع متوجه شدم که اگه قرار باشه انجام دادن کاری رو یاد بگیری، باید خودتو پرت کنی وسط اون کار! واقعا امین کارهای تخصصی زیادی بلد بود انجام بده و هر کسی هر کاری ازش می خواست بهش نه نمی گفت و من این ویژگیش رو واقعا دوست داشتم که بر خلاف همه شر و ورایی که توی کتابا و پوسترای انگیزشی و چرت و پرتایی که توی فضای مجازی می نویسن، اصلن مهارت نه گفتن نداشت. دومین ویژگی امین این بود که خیلی نگران این بود که بقیه درباره شخصیتش چه فکری می کنن؛ البته نه به اون معنی که استرس داشته باشه که حالا کی درباره ش چی می گه؛ بلکه به این معنی که از طریق آشنایی با درک دیگران از رفتارش، همیشه در حال ارتقای آداب اجتماعی و تعاملاتش با دیگران بود. من خیلی چیزا از امین یاد گرفتم و برای همین دلم زیاد براش تنگ می شه؛ الان دیگه خیلی وقته که رفته توی کار صادرات و بیشتر از این که ایران باشه خارج از کشوره.

نظرات  (۱)

  • پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
  • کاش منم بپرم تو کار دکترا
    سد این یکی رو هم بشکنم راحت شم 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی