پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

داوود چند سالی از من بزرگ تر بود و من فقط در حد سلام علیک باهاش رابطه داشتم؛ البته چند تا از دوستای صمیمیش رو می شناختم و از طریق اون ها ازش مطلع بودم؛ آدم خوش اخلاق و محترمی بود، چند تا اختراع ثبت کرده بود و می خواست یه روزی اختراعاتش رو به تولید انبوه برسونه، اما شغل اصلیش دلالی خودرو بود و از این راه پول و اعتبار زیادی هم به دست آورده بود. 

داوود تصمیم گرفت که یه تجارت بزرگ انجام بده و برای همین به یه سرمایه گذاری بزرگ نیاز داشت؛ دوستاش که به هوش و استعداد و تجربه داوود اعتماد داشتن، با میل و رغبت سرمایه هاشون را در اختیارش قرار دادن؛ اما بعد از مدتی تجارت داوود شکست خورد و ضرر زیادی روی دست داوود گذاشت. 

داوود شکستش رو اعلام کرد و با فروش خونه و ماشین و خلاصه هر چی که داشت، پولای دوستاش رو برگردوند؛ اما دوستاش، با این که اوضاعش رو می دیدن، سود سرمایه رو هم می خواستن. دوستای داوود از داوود شکایت کردن و داوود، الان حدودن یک سالی هست که توی زندان اوینه.

نظرات  (۱)

  • پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
  • چه بد 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی