پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

بعد از کاکتوس بهار، نوبت وبلاگ بعدی بود که فعلا درباره ش صحبت نمی کنم. نمی دونم نوشتن درباره اون یه دختر دیگه و صحبت کردن درباره وبلاگی که درست کردیم و کارهایی که با همدیگه انجام دادیم چقدر درست باشه و به چند دلیل ـ فعلاً ـ چیزی درباره اون یه دختر دیگه نمی نویسم: اول این که نوشتن و فکر کردن درباره اون دختر باعث می شه اضطراب داشته باشم. دوم این که ماجراش هنوز ادامه داره و من دوست دارم بیشتر درباره ماجراهایی بنویسم که حداقل به یک انجامی رسیده باشه. سوم این که ماجراش بسیار طولانی و مفصله و من نمی دونم حتا اگه داستانشو بنویسم کسی حوصله می کنه بخونه یا نه. چهارم این که ماجراش یه جوریه که شاید لازم باشه برای مطرح کردنش از خودش اجازه بگیرم... لامصّب... هنوز از مدرسه راهنمایی خارج نشده بودم که باهاش آشنا شدم....

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی