پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

الان که دارم این پومودورو رو می نویسم سهیلا در چند قدمی من توی آشپزخونه در حال آماده کردن صبحونه س. سهیلا از اقوام منه و معمولن برای من درد دل می کنه. سهیلا هیچ کس دیگه ای رو نداره که بتونه راحت باهاش حرف بزنه (جلوتر متوجه می شید چرا)؛ مهم ترین مشخصه ظاهریش موهای حناییِ فرفریشه که من فقط توی انیمیشن شجاع شبیهش رو دیدم. سهیلا حدودن پنجاه سالشه و تا الان حداقل پنجاه بار داستان زندگیش رو برای من تعریف کرده که چه بالا و پایین هایی داشته؛ قبل از این که صبجونه ش آماده بشه باید خلاصه ش رو بنویسم پس اگه خیلی سریع سکانس ها عوض می شن تعجب نکنید. این شما و این داستان واقعی زنی با موهای حناییِ فرفری:

سهیلا هفده سالش بوده و با خانواده پرجمعیتش توی شهرستان زندگی می کرده و مشغول گرفتن دیپلمش بوده که خواستگار براش میاد و خیلی ساده با یه پسر هجده ساله ازدواج می کنه؛ همون سال اول زندگی باردار می شه و به خاطر این که همسرش دانشگاه تهران قبول شده بوده با فرزند و همسرش به تهران نقل مکان می کنه. سهیلا توی تهران هیچ کسی رو نمی شناخته، هیچ کس... اما همیشه دلش به این خوش بوده که قراره بعد از این که درس همسرش تموم بشه برگردن به شهرشون؛ بعد از چند سال که همسرش هیأت علمی دانشگاه می شه و متوجه می شه که فوقش سالی یک بار می تونه برگرده به شهر و دیار خودش، احساس غربت باعث می شه که کاملا افسرده بشه و متوجه می شه که دیگه مثل سابق همسرش رو دوست نداره؛ متعاقبا علاقه همسرش هم به اون، هر روز کمتر و کمتر می شه تا اون جایی که همسر سهیلا پیشنهاد طلاق می ده و سهیلا هم می گه که دیگه هیچ چیزی براش اهمیت نداره؛ در نهایت تصمیم می گیرن که زندگی رو با هم ادامه بدن تا ببینن چی پیش میاد!

البته سهیلا و همسرش هنوز هم با هم زندگی می کنن، اما همسر سهیلا همون موقع ها یه زوجه دیگه هم اختیار می کنه که ظاهرن از همکارای دانشگاهیش بوده. به نقل از خود سهیلا خانوم، حاملگی دومش ناخواسته و «اتفاقی» بوده؛ طی این حاملگی به سهیلا خیلی سخت می گذره و از نظر فیزیکی حسابی شکسته می شه، چشماش ضعیف می شه و چند تا از دندوناش رو می کشه؛ اما وقتی پسر دومش به دنیا میاد می بینه که ارزش اون همه سختی رو داشته: پسر دومش عین یه فرشته ی خوشگل و ناز، بور بوده و چشماش آبی و نقره ای دریا بوده. 

پسر اول سهیلا ازدواج می کنه و می ره سر زندگیش؛ با این که خونه پسرش خیلی دور نیست، ولی سهیلا اعتقاد داره که دنیا قراره هر روز تنهاترش کنه. پسر دوم سهیلا دانشجوئه و سرش به کار و درس خودشه؛ سهیلا براش یه دستگاه بازی ویدیویی خریده و بهش گفته که نمی خواد سر کار بره: هر چقدر که پول بخواد بهش می ده که فقط توی خونه بمونه... نه سر کار بره و نه زیاد دانشگاه بمونه...

نمی فهمم چی توی زن دومش دیده که سهیلا نداشته....

نظرات  (۶)

برابری اجتماعی؛ توی زن اولش برابری اجتماعی نمیدیده. رفته هم شان خودشو پیدا کرده. 
ادما روز بروز تغییر میکنن. اگه این تغییر در موردی، تنها برای یک طرف از زوجین اتفاق بیفته، شکاف ایجاد میشه.
سهیلا هم میتونست درس بخونه؛ اما این کارو نکرد یا بهش اجازه ندادن. 
سهیلا دلش میخواست برگرده، ناتوان شد. جذابیتاش حتی از روز اولم کمتر شد. 
کاملا مشخصه چرا به ازدواج دوم منجر شد.
سهیلا باید برای برگشتن پافشاری میکرد یا شرایط رو تغییر میداد؛ محیط شادی برای خودش فراهم میکرد؛ با ادمای جدید ارتباط برقرار میکرد؛ دوستاشو گسترش میداد؛ ولی تو خونه موند و پوسید؛ به امید برگشت هم پوسید.
اشتباه دوم سهیلا، پسر دومشه؛ داره پسرش رو مفت خور و وابسته بار میاره.
سهیلا تا ابد زنده نیست. زنی که قراره پسر دوم بگیره، باید جور ادامه ی تربیتی رو بکشه که سهیلا ازش فروگذاری کرد. سهیلا به پسر دوم به دید تنها نقطه امید و اتکا نگاه میکنه که کاملا اشتباهه. باید رها کنه و بذاره زندگی خودشو ادامه بده... 
من برای پسر دوم سهیلا نگرانم....
پاسخ:
سهیلا هنوز برای برگشتن پافشاری می کنه، با آدمای جدید ارتباط برقرار می کنه و اطرافش آدمای زیادی هستن.
پس چرا جواب نگرفت از پافشاری اش؟
باید دست ب اقدام میزد
باید تهدید میکرد
به گمونم توانایی جدایی رو نداشت
یعنی دنیا رو تو شوهرش میدید
جدایی از اونو با مرگش برابر میدونست
وگرنه اگه من بودم، تنها میرفتم
تنها، برمیگشتم
یا اصلا از این ادم که انقدر وفادار نیست رو برمی گردوندم
حیف ادم و عمرش که اینجوری بسوزه برای کسی ک لیاقت نداره
چیزی که ازش تو ذهنم اومد کسیه که همیشه محوریت زندگی‌اش با دیگران بوده و نه خودش. حاضر شده تو یه زندگی سه نفره بمونه. الان هم که پسر دوم اش. البته شاید این به معنای فداکاری باشه.
شاید فکر می کنه همیشه دیگران زندگی قابل تحمل تری براش می سازن.
  • مریــــ ـــــم
  • ینی واقعا سهیلا برای  پسردومش همچین کاری کرده؟؟؟؟؟؟
    پاسخ:
    عاره ولی خیلی چیز مهمی نیست.
    زندگی می گذره و همه راضی هستن.
  • Shahtot 🍇🍇🍇
  • بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    خیلی خوب می نویسید. شاید باورتون نشه اما من تقریبا یه روز در میون میام و پومودر هاتون رو می خونم؛ امروز با خودم گفتم بهتره بگم که خودشون هم بدونن.
    + در مورد زندگیتون هم امیدوارم هر چه زودتر آشتی کنید و خوش و خرم زندگی کنید در کنار همسرتون 
    ++ اگر بچه دار نمی شید دوراه داره 
    اگر تهران زندگی میکنید به خانوم **** ******* مراجعه کنید 
    ایشون ماهر ترین پزشکه زنان و زایمان ایران هستن
    اگر دوست داشتید من شماره شون رو میدم
    یا این که میتونید بچه ای رو به فرزندی قبول کنید

    ببخشید دخالت کردم... امیدوارم دلخورتون نکرده باشم
    و همچنان پست هاتون رو میخونم :))
    پاسخ:
    خیلی ممنون. من همیشه دوست دارم نظرات دیگران رو درباره نوشته هام بدونم (مخصوصن اگه تعریف کرده باشه).
    اون قسمت از پیامتون که تبلیغات بود رو حذف کردم (!!!).
    درباره پیشنهاد دومتون باید عرض کنم که ما شرایط قانونی‌ش رو نداریم فعلن.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی