پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

نمی تونم انکار کنم که هنوز خیلی وقتا یاد هُدا می افتم. شنیدید که یه نفر با نگاه اول عاشق می شه؟ من با صدای اول عاشق هدا شدم؛ وقتی سر کلاس صحبت می کرد و من هنوز چهره شو ندیده بودم، متوجه شدم که دارم درگیر ماجرای جدید می شم؛ واقعن هیچ وقت از چهره و ظاهرش خوشم نیومد؛ البته خیلی خوب لباس می پوشید و خیلی مؤدب بود؛ ولی صداش... وقتی صحبت می کرد احساس می کردم وسط سالن کنسرت هستم و همه ساکت شدن و یه نفر داره تکنوازی کلارینت اجرا می کنه.... زیاد با هم دیگه صحبت می کردیم و توی درسا به هم کمک می کردیم؛ چند بار هم بیرون از دانشگاه با همدیگه قرار گذاشتیم ولی هیچ وقت جرأت نکردم بهش بگم چقدر ازش خوشم میاد. توی همه شبکه های اجتماعی با هم دوست بودیم و از اون طریق همدیگه رو دنبال می کردیم.
اواسط دانشگاه بود که به امیر ماجرا رو توضیح دادم؛ بهم گفت که اگه من بخوام می تونه از طرف من احساسم رو بهش بگه. قبول کردم. هدا به امیر گفته بود که باید فکرش رو از سرم بیرون کنم؛ تصمیم گرفتم همین کار رو بکنم ولی می دونستم که خیلی طول می کشه؛ اخیرن متوجه شدم که صداش کاملا از ذهنم پاک شده و تنها چیزی که ازش دارم تصویر مبهمی از خاطراته.... باید یه کلارینت بخرم (ویدیویی که لینکش رو توی این پست گذاشتم، تصاویر اجرای زیباییه که توش نادیا درکسلر تکنوازی کلارینت انجام داده. نادیا تقریبا نابیناست و اعلام کرده که معلولیتش هیچ تأثیری روی پیشرفت موسیقیش نداشته). 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی