پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

عبدالله لاغر و کوتاه بود، پوست تیره و صورت استخونی داشت و وقتی ماشینش رو استارت می‌زد، هزار تا مرغ و خروس از زیرش به این طرف و اون طرف فرار می‌کردن. عبدالله روی ابرها زندگی می‌کرد؛ نه به شکل استعاری، واقعن خونه‌ش یه جایی بالای ابرها بود: روستای فیلبند؛ فکر می‌کردم چون روستاییه شب‌ها زود می‌خوابه و صبح‌ها قبل از طلوع از خواب بیدار می‌شه تا از روشنایی روز استفاده کنه و کارها رو رتق‌وفتق کنه.... تقریبن همه چیز درباره عبدالله، خلاف اون چیزی بود که من تصور می‌کردم: تا دیروقت توی طویله بود، هر روز تا نزدیکای ظهر می‌خوابید، از اینترنت پرسرعت استفاده می‌کرد، اخبار سیاسی کشور رو رصد می‌کرد، از آخرین تحولات منطقه و جهان با خبر بود و در آخر این که ماشین آف‌رود داشت و زمستون‌ها هر روز با ماشینش جاده فیلبند رو بالاپایین می‌کرد (عبدالله یکی از معدود نفراتیه که زمستونا هم داخل فیلبند زندگی می‌کنه؛ اگه سرمای تابستون فیلبند رو تجربه کنید می‌فهمید که چقدر این مسأله جدیه). 

وسط هفته بود و روستا خلوتِ خلوت. فک می‌کنم هر قیمتی می‌گفتم عبدالله قبول می‌کرد؛ از طرفی منم از ویلا خوشم اومده‌بود و اگه عبدالله روی هر قیمت دیگه‌ای پافشاری می‌کرد، می‌پذیرفتم. دیواره‌های ویلا با گچ سفید پوشیده شده بود و سقف سفالی و تزیینات چوبی داشت؛ حیاطش بزرگ بود و باغچه‌‌های اطراف، که مشخص بود به خوبی بهشون رسیدگی می‌شه، پر از پروانه بودن. عبدالله کلیدای ویلا رو بهم داد: «علی آقا... آخه با دویست‌هزار تومن چی کار می‌شه کرد؟» یه لحظه هم یه جا بند نمی‌شد: سنگ و کلوخ از وسط جاده برمی‌داشت و به سمت اطراف جاده پرتاب می‌کرد و از اطراف جاده زباله‌ها رو داخل مشمای بزرگی که همراهش بود می‌ریخت؛ کلیدای ویلا رو بهم داد و به در ویلا اشاره کرد: «علی آقا... دل من بزرگه، اندازه چارچوب این در... به پولی که داری می‌دی فک نکن؛ بعد چن روز از این جا که بری یه رفیق داری که همیشه تو فیلبند زندگی می‌کنه و همیشه منتظره که رفیقاش بیان بهش سر بزنن....»

نظرات  (۵)

  • پشمآلِ پشمآلو
  • وای چق منظرش قشنگه 
    پاسخ:
    اگه تهران باشید چهار ساعت با این منظره فاصله دارید
  • پشمآلِ پشمآلو
  • چجوری میشه رفت؟
    پاسخ:
    من با پراید رفتم؛ از جاده هراز، سی‌چهل کیلومتر مونده به آمل، سمت راست جاده خروجی فیلبند
  • مریــــ ـــــم
  • خدای من چقد فوق العادهخ
  • طاهر حسینی
  • اسم افرادی که می‌نویسید واقعی است؟
    پاسخ:
    سلام. گاهاً اسامی رو تغییر دادم.
  • طاهر حسینی
  • سلام

    پاسخ:
    عرض ادب
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی