پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

پومودوروهای شبانه

درباره آدم ها و موجوداتی که به نظرم شبیه آدم ها بودند

صندلی داغ

نظرات  (۳۷)

  • مریــــ ـــــم
  • اگه میتونستی با یه سلبریتی ازدواج کنی کیو انتخاب میکردی؟
    بچه که بودی دوس داشتی جای کدوم یکی از شخصیت های کارتونی باشی؟
    پاسخ:
    • منظورتو از سؤال اول درست نمی‌فهمم؛ هیچ وقت دوس نداشتم با یه سلبریتی ازدواج کنم ولی بعضی وقتا با خودم گفتم فلان بازیگر زن ایرانی یا خارجی چقدر جذابه یا چه کاریزمایی داره؛ منظورت اینه که مثلن کدوم بازیگر زن برام خیلی جذابه؟ 
    • کارتون لوک خوش شانسی که از تلویزیون پخش می شد رو خیلی دوس داشتم (با دوبله عجیب منوچهر والی‌زاده) و گاهی خودم رو تو حال و هوای غرب وحشی به جای لوک تصور می کردم؛ نبوغ و شوخ‌طبعی لوک برام خیلی جالب بود؛ بعدش هم که نسخه اول داستان اسباب بازی‌ها رو دیدم و دیوونه شخصیت وودی شدم... و هنوز هم هستم البته!
  • مریــــ ـــــم
  • بنظر خودت تا حالا واقعا عاشق شدی؟ به معنای واقعی؟

    پاسخ:
    خیلی غم‌انگیزه ولی مطمئنم که نشدم.
  • مریــــ ـــــم
  • نه حتما بازیگر
    شاعر خواننده نویسنده
    یه فرد مشهور
    پاسخ:
    الان که دارم فک می کنم شاید دوس داشتم با لیلا حاتمی ازدواج کنم!
    خوشم میاد ازش آره. خود علی مصفا رو هم خیلی دوس دارم؛ اگه دختر بودم با اون ازدواج می کردم حتمن!
  • مریــــ ـــــم
  • خواهش میکنم
    وبلاگت یکی از چندتا وبلاگ محبوب منه که هروقت خوندم لذت بردم
    پاسخ:
    ممنونم. منم وبلاگ تو رو می خونم.
    بازم سؤال بپرس؛ کس دیگه ای نیست ظاهرن!
  • مریــــ ـــــم
  • خوشحال شدم
    :)
    ممنونم
    اوووم
    بذار فکرکنم
  • مریــــ ـــــم
  • اگه خدا در مورد خلقتت ازت مشورت میگرفت چه پیشنهاداتی بهش میدادی؟
    پاسخ:
    • به نظرم یه مقدار زیادی آدم‌ها آسیب‌پذیر ساخته شدن؛ هم از نظر روحی و هم از نظر فیزیکی؛ مثلا دندون رو در نظر بگیرید وقتی خراب می‌شه با آدم چی کار می‌کنه؛ یا بی‎خوابی که خودم دچارش هستم: چقدر ساده سر یه موضوع کوچیک و بی‌اهمیت ذهن آدم درگیر می‌شه و آروم آروم تبدیل می‌شه به بیماری. من فلسفه درد و حتا مرگ رو می‌فهمم و یه جورایی باهاش کنار اومدم ولی بیماری رو هیچ وقت نفهمیدم. 
    • به خدا توضیح می دادم که آدما نباید بتونن این قدر راحت تولید مثل کنن: زاد و ولد توی خلقتی که الان مشاهده می‌کنیم صرفاً یه مسأله فیزیکیه که به نظرم اشکال داره. واقعن فکر می کنم هر آدمی لایق بچه‌دار شدن نیست.
    • مسأله بعدی ابعاد دنیاس؛ هرچی فکر می‌کنم نمی‌فهمم ما چرا این قدر کوچیکیم و در مقابل دنیا این قدر بزرگه؟ نمی‌فهمم چه لزومی داشته؟
  • مریــــ ـــــم
  • هیچوقت تو ذهنت به همسرت خیانت کردی؟
    پاسخ:
    نه فک نمی کنم. ینی چطوری؟
  • مریــــ ـــــم
  • هیچوقت واقعا آرزو کردی جای یکی دیگه باشی؟
    پاسخ:
    نه ولی همیشه دوس داشتم دختر باشم به جای پسر.
  • مریــــ ـــــم
  • از اینایی هستی که فکر میکنن همیشه خودشون درست فکرمیکنن و خودشون ادمای عاقلی هستن؟!
    شاید یه جاهایی کوتاه بیایی ولی باز پیش خودت خودتو برحق بدونی؟
    پاسخ:
    من نسبت به هر چیزی تفکر انتقادی دارم؛ هر چیز بدیهی و واضحی توی ذهن من می‌ره زیر سؤال؛ شاید به خاطر تربیتم بوده نمی‌دونم؛ مثلن الان یه نفر از شما بپرسه به نظر شما برنامه‌ریزی برای زندگی چیز خوبیه یا نه جوابتون چیه؟ من می‌دونم این چیزیه که برای همه آدمای دنیا حل شده و احتمالن خیلی‌ها راحت جواب می‌دن که خب معلومه که برنامه‌ریزی همیشه چیز خوبیه، ولی ذهن من در مقابل این سؤال این طوری کار می‌کنه: برنامه‌ریزی واقعن باعث می‌شه وقتت رو بهتر مدیریت کنی یا فقط توی یه چارچوب معیوبی که خودت برای خودت ساختی محدودت می‌کنه؟ و خلاصه این طور سؤالا... تقریبن مطمئنم بیشتر آدما در مورد مسائل مختلف اهل تساهل و تغافل هستن و کم پیش میاد که آدمی رو ببینم توی یه موضوعی دقیق و عمیق شده؛ نه این که همیشه مطمئن باشم حرف خودم و فکر خودم درسته، اما نسبت به حرف‌ها و اعتقادهای اطرافیانم خیلی بدبین هستم. البته الان دارم تلاش می‌‌کنم که یاد بگیرم به عقاید احترام بذارم و درگیر بحث‌های فرسایشی نشم.
    عه صندلی داغ
    داغ و سبز البته
    سوال اول مریم مهمترین سوال منم بود که پرسیده شد و ج دادی
    خارج از این حالت پومودوری جای دیگه هم مینویسی؟ کجا و با چه موضوعاتی
    لازم نیست نشونی بدی البته
    پاسخ:
    مخلص آقا مصطفا.
    خیر، جایی نمی‌نویسم.
  • مریــــ ـــــم
  • هیچوقت به این فکرکردی که مامان و باباتو عوض کنی؟!
    پاسخ:
    یه خرده با بابام مشکل دارم ولی نه، خیلی دوسشون دارم. 
  • مریــــ ـــــم
  • خاموش کسی رو دنبال کردی؟! چرا؟
    پاسخ:
    نه این کارو نکردم تا حالا. 
    در کل ده تا وبلاگ هست که مطالبشون برام جالبه.
  • مریــــ ـــــم
  • مثلا یکیو ببینی بگی کاش این زنم بود
    یا خیره شی بهش و تو ذهنت بگی کاش فلانی جای تو اینجا بود
    پاسخ:
    بله این اتفاق افتاده؛ اما واقعیت اینه که این طور فکرها خیلی خام و گذرا هستن و من بهشون نمی‌گم خیانتِ ذهنی! اینا احساسات عجیب انسانی هستن. احساسات پیچیده‌ای که قرن‌هاست آدما سعی می‌کنن بهش مسلط بشن یا حتا فقط بشناسنش.
    سوال و جواب مشورت به خدا جالب بود
    در مورد خدا و ماورالطبیعه؛ باور داری، ندانم گرایی یا ناباور؟
    پاسخ:
    نسبت به همه چیز شکاک هستم، که یه جورایی نزدیکه به تعریف آگنوستیسیزم یا به قول شما ندانم‌گرایی.
    فکر می‌کنم چیزی که درباره خدا تو سرم می‌گذره خیلی خامه و زوده که بخوام درباره‌ش نظر قطعی.
  • مریــــ ـــــم
  • ولی من همیشه دوس داشتم پسر میبودم
    حداقلش اینه دیگه لازم نبود حجاب داشته باشم
    پاسخ:
    این که ربطی به جنسیت نداره مریم خانم.
    شما باید جای دیگه‌ای به دنیا میومدی تا می‌فهمیدی که دختر بودن چه حالی می‌ده!
    جایی به غیر از ایران، افغانستان و پاکستان.
  • مریــــ ـــــم
  • بنظرت خود تو لیاقت پدر شدنو داری؟
    چه الان چه آینده
    پاسخ:
    من هم از این قاعده مستثنا نیستم. دوست دارم پدر باشم ولی می دونم که حداقل الان لایقش نیستم. 
    من از آینده (و حتا حالِ) خودم خبر ندارم؛ اما می‌دونم که خیلی دوست دارم پدر باشم.
    بابا توی اون برنامه بیادموندی هم اینطوری پشت سرهم سوال نمیپرسیدن از مهمون، بذار نفس بگیره مریم D:
    پاسخ:
    شما هم بپرس آقا مصطفا!
    خب از اونجایی که اولین بارمه میام اینجا نمی‌دونم چی بپرسم واقعا 
    ۱. چند ساله بلاگرین؟
    ۲. از زلزله بلاگفا بگین. وبلاگ داشتین اون موقع؟
    ۳. یه چند تا وبلاگی که همیشه براش کامنت میذاریدو نام ببرید
    ۴ و ۵ و ۶ و ۷. آخرین باری که از ته دلت خندیدی، آخرین باری که گریه کردی، عصبانی شدی، و ترسیدی یادته؟ چند دقیقه طول کشید؟ سر چی؟ برای چی؟
    ۸. آخرین بار و آخرین چیزی که بهش حسادت کردی چی بود؟ اساساً آیا آدم حسودی هستی یا همیشه احساس رضایت از شرایط موجود و فعلی رو داشتی؟
    ۹. وقتی کلی پست نخونده و ستاره روشن داری، کدوم ستاره‌ها رو زودتر خاموش می‌کنی؟
    پاسخ:
    خوش اومدید! به نظرم یه چرخی توی وبلاگ بزنید و چند تا از مطالب رو بخونید و بعد باز هم سؤال بپرسید.

    ۱. بیش از ده ساله که وبلاگ می‌نویسم. پومودوروها رو یکی دو ساله می‌نویسم البته.
    ۲. اون موقع توی بلاگفا نبودم. 
    ۳. زیاد کامنت نمی‌ذارم توی وبلاگ‌ها ولی سه تا وبلاگ هست که همیشه با دقت زیادی می‌خونمشون و یه جورایی به نظرم وبلاگ‌های خیلی خوبی هستن (اگه شما هم وبلاگ خوب می‌شناسید بهم معرفی کنید):
    ۴، ۵، ۶ و ۷. آخرین باری که از فرط خنده داشتم از هوش می‌رفتم وقتی بود که داشتم یکی از دوستام رو سر یه مسأله‌ای مسخره می‌کردم؛ معمولن توی جمع دوستام زیاد می‌خندم. آخرین باری که گریه کردم وقتی بود که فهمیدم پدرم سر یه موضوعی از دستم ناراحت شده، رفتم و با گریه ازش عذرخواهی کردم؛ فکر می کنم یه ده دقیقه ای اشک ریختم. آخرین بار از دست همسرم خیلی عصبانی شدم؛ چند ماه پیش بود و چند دقیقه‌ای عصبانی بودم (دقیقن یادم نیست سر چه موضوعی بود؛ زن و شوهر دعوا کنند، ابلهان باور کنند!)؛ آخرین باری که ترسیدم وقتی بود که روی سطح شیشه‌ای سدّ کارون چهار ایستاده بودم توی ارتفاع خیلی خیلی زیاد و زیر پام خالی بود و این قدر راه رفتم که دیگه نترسیدم؛ حدود پنج دقیقه‌ای طول کشید که دیگه نترسیدم و خیلی برام جالب بود که چقدر از ارتفاع می‌ترسیدم و چقدر زود ترسم از بین رفت.
    ۸. آدم حسودی نیستم ولی گاهی به خوب بودن بعضی از آدما حسادت می‌کنم. معمولن به شخصیت یا کلیت یه آدم حسادت می‌کنم؛ مثلن با خودم می‌گم چطوری این قدر این آدم، آدم خوبیه؛ کاش منم این قدر می‌تونستم خوب باشم.... مثلن چن نفر از دوستام هستن که هر وقت می‌بینمشون همین حالت حسادت این طوری بهم دست می‌ده. از نظر مادی هم گاهی به آدمایی که ماشین خوب و گرون دارن حسودیم می‌شه؛ البته لاکچری‌بازی منظورم نیست؛ شما به آدمی که لندکروز صفر می‌خره حسادت نمی‌کنید؟ می‌دونید چه مسافرتا و چه جاهایی می‌شه با اون ماشین رفت؟ می‌دونید چقدر می‌شه دور شد؟
    ۹. در کل ده تا وبلاگ رو دنبال می کنم و تا حالا با این چالشی که می‌فرمایید روبرو نشدم.
    دوست دارم روند و سیر سلوکت رو بدونم D:
    سیر اعتقادی که معمولن همراه با سیاسی هم هست

    پاسخ:
    از وقتی نوجوان بودم برام سؤال بود که ما آدما توی این دنیا چی‌کار می‌کنیم؟ قک کنم همه چی از این سؤال شروع شد؛ از همه این سؤال رو می‌پرسیدم و نظرها رو می‌شنیدم: دوست و آشنا و پدر و مادر فامیل و معلم و مدیر و خلاصه هر کی که توی زندگیم بود؛ خیلی جواب شنیدم. مجبور شدم درباره دین‌های مختلف تحقیق کنم و کتابایی که آدمای مختلف درباره فلسفه ادیان نوشته بودنو بخونم: با سیدحسین نصر، علی شریعتی، مرتضا آوینی، داریوش شایگان و رضا داوری اردکانی (و چند تا نویسنده خارجی)، توسط آدم‌های مختلف آشنا شدم. عاشق مرتضا آوینی شدم؛ توی همه کتابایی که درباره فلسفه اسلام خوندم، هیچ کسی اندازه مرتضا آوینی روی من اثر نذاشت. فارغ از این که الان درباره اسلام و حکومت اسلامی چه نظری دارم، همچنان عاشق آوینی و شکل خاص نگاهش به همه پدیده‌ها هستم. با اطمینان می‌تونم بگم بعد از آوینی کسی نتونسته اسلام شیعی رو با این کیفیت و این قدر زیبا تئوریزه کنه. اما بعدش دوباره خالیِ خالی شدم! الان نمی‌تونم با اطمینان نظر بدم و به شدت نسبت به همه چیز شکاک شدم. فکر می‌کنم دنیا تغییر کرده و اسلام یا شاید مسلمون‌ها نتونستن با این تغییرات کنار بیان یا خودشون رو همپا کنن. نمی‌تونم چیزی که الان به عنوان اسلام به ما رسیده رو جوابگوی نیازام بدونم. انگار به اعتقاداتی که تا همین چند سال پیش داشتم شوک وارد شده و خلاصه دارم از درون به فنا می‌رم!
    سلام
    تو ذهنت خدا مردإ یا زن؟
    اگه میتونستی برگردی عقب کدوم اشتباهتو تکرار نمیکردی؟ 
    تا الان بهترین فیلم و آهنگی که دوست داشتی چیه؟
    پاسخ:
    سلام بیتا خانم! 
    • خدا توی ذهن من جنس یا شکلی نداره حقیقتن!
    • اگه می‌تونستم برگردم عقب، آدمای کمتری رو از دست می‌دادم، از دندونام بیشتر مراقبت می‌کردم و بیشتر مسافرت می‎رفتم.
    • بهترین آهنگا و بهترین فیلما معمولن برای من مقطعی بوده و بسته به حال و هوام عوض شده؛ الان که در خدمت شما هستم از موسیقی ییروما و ترانه‌های علیرضا عصار و گروهِ بمرانی بسیار لذت می‌برم. درباره فیلم هم باید بگم این سه تا فیلم الان توی ذهنم هست که همیشه خیلی دوست داشتم و هزار بار دیدمشون: دست‌نیافتنی‌ها، راهِ من، به سوی طبیعت وحشی.
  • مریــــ ـــــم
  • شده برای دلخوشی یکی دروغ بگی؟
    پاسخ:
    خیلی به خودم دروغ می‌گم؛ احتمالن برای دلخوشیِ خودم.
  • مریــــ ـــــم
  • میدونی نمیخوام مثل همه از ایرانی بودنم بنالم
    من بیشتر دلیل اینکه میخوامم پسرباشمو تربیت خانوادگیم میدونم
  • مریــــ ـــــم
  • راجع به سوال ساعت 11:20 دقیقه خب حس عذاب وجدان بهت دس نمیده؟
    پاسخ:
    نه. نسبت به فکری که به صورت ناخودآگاه به ذهنم رسیده برای چی باید عذاب وجدان داشته باشم؟
  • مریــــ ـــــم
  • نمیدونم
    شاید چون خودم فکرمیکنم اگه این اتفاق بیوفته دچار عذاب وجدان میشم
    چرا پیشنهاد فیلم رو بروز نمیکنی؟
    مدیونی این سوال رو شکایت برداشت کنی D:
    پاسخ:
    چشم در اسرع وقت.
    شما از دیدن فیلم‌ها لذت بردید؟
    بله بله
    یکی رو البته نتونستم پیدا کنم فقط، عشق توش داشت فکر کنم
    از همه به یک اندازه لذت نبردم ولی در کل لیستت رو دوست داشتم
    دریچه ای تازه و راهی نو برام بوجود اوردی
    پاسخ:
    تو هم یادمه یه بار یه فیلمی معرفی کردی که هنوز دانلودش نکردم.
    اگه یادت باشه چی بوده همین امروز می‌بینمش.
    توی اون سوال بالا نقطه عطفها و پدر معنوی ها رو هم ذکر کنی ممنونت میشم
    جا انداختم از سوال
    پاسخ:
    فک کنم جوابت رو دادم توی همون سؤال، بخون بازم سؤالی بود برات بگو صحبت کنیم درباره‌ش.
    البته به اون آدمایی که نام بردم نمی‌شه گفت پدر معنوی. فقط آدمایی بودن که توی اون زمینه‌ها فعال بودن.
    متأسفانه نویسنده‌های ایرانی خیلی اهل نوشتن درباره فلسفه نیستن. اگه توی ایران بری دنبال فلسفه اسلامی و مثل من بخوای نوشته‌های هم‌زبون و هم‌عصر خودت رو بخونی که شاید یه چیزی ازشون بفهمی، تقریبن به همین اسامی که ذکر کردم می‌رسی.
    چه قدر به خدا اعتقاد داری؟ از یک تا ١٠ بگو.
    همین الان یه آرزو کن.
    بیشتر از همه کیو تو زندگیت زجر دادی؟

    پاسخ:
    • صحبت کردن درباره ذات خدا کار سختیه و قطعن چیزی نیست که بشه با اعداد و ارقام ساده‌ترش کرد. به عنوان عامل به وجود آورنده جهان هستی، به خالقی توانا اعتقادِ کامل دارم.
    • بزرگ‌ترین آرزویی که برای خودم دارم اینه که بتونم تا قبل از سن پیری، همه کشورهای دنیا رو بگردم، با فرهنگ‌ها و اعتقادات مختلف آشنا بشم و حداقل چند سالی رو خارج از تهران یا ایران زندگی کنم.
    • پدر و مادرم از همه بیشتر از دست من زجر کشیدن و خواهند کشید.
    سلام :)

    می دونی؟ بنظر من همه ماها یه گمشده ای داریم که خواه ـ ناخواه داریم دنبالش می گردیم. شاید ندونیم و حواسمون نباشه؛ اما تموم فعالیتای ما برای پیدا کردن اونه. به نظر من هر آدمی، گمشده شو ریخته تو یه قالبی و تحت اون قالب داره برای پیدا کردنش تلاش می کنه. یه نفر تو قالب ازدواج، یه نفر تو قالب مهاجرت از ایران، یه نفر تو قالب تحصیل، یه نفر تو قالب شغل مورد علاقه ش، یه نفر تو قالب عدالتخواهی، یه نفر تو قالب فمینیسم، یه نفر تو قالب بچه دار شدن، یه نفر تو قالب رفاقت، یه نفر تو قالب ورزش و خلاصه به ازای تموم آدمای روی زمین هرکسی یه قالبی داره. 
    و (بازم به نظرم) نکته ش اینه که ما آدما تا وقتی به گمشده واقعیمون نرسیم آروم نمی شیم. اینه که اغلب کسایی که تا تهِ قالب های خودشون می رن بازم احساس آرامش نمی کنن. اینه که حتی اگه بلند نگن، توی دلشون به خودشون می گن اینم که تَهِش خبری نبود :)

    با این مقدمه طولانی سه تا سؤال نسبتاً کوتاه دارم ازت:
    1- نقد و نظرت درباره حرفای من؟
    2- قالب های شخصی تو چی ان و فکر می کنی چه قدر می تونن تو رو به گمشده ی واقعیت برسونن؟
    3- به نظرت چرا آدم ها و موجوداتی که به نظرت شبیه آدم اند برات جذاب ان؟
    پاسخ:
    سلام و احترام.

    ۱. من فکر می‌کنم گرایش‌ها و مبادیِ افکار و اعمال آدما رو نمی‌شه تو یکی دو تا پاراگرافِ کوتاه تشریح کرد؛ همچنین مسائلی که مطرح کردید هم مسائل پیچیده‌ای هستند: روابط بین آدما، رفاقت و ازدواج، اشتغال، سفر، فمنیسم یا حرکت‌های اجتماعی مشابه و خیلی چیزهای دیگه که هر کدومشون یه دنیایی هستن واسه خودشون و ممکنه هزار تا مقدمه و شرط و دلیل برای اتفاق افتادن هر کدوم از اینا لازم باشه، فارغ از چیزایی که شما توضیح دادید؛ به نظر من تهِ همه اینا همون قدر اهمیت داره که وسطش و اولش و یه جورایی همه‌جاش اهمیت داره. مثلن به این موضوع توجه کنید: همه آدم‌ها موقع خواب، ظاهرن هوشیاری خودشون رو از دست می‌دن؛ در عین حال، می‌دونیم که اگه آدم، شب خوب و راحت نخوابه، نمی‌تونه روز خوب و راحتی داشته باشه و برعکسش هم صادقه: اگه ساعت‌های روزت خوب و راحت نگذره، ممکنه شبش نتونی خواب (یا بی‌هوشیِ) خوب و راحتی داشته باشی؛ می‌خوام بگم که به نظرم اگه یه مقداری کلی‌تر نگاه کنیم، اصلن سر و تهی وجود نداره: ما توی دنیا، نقاطی از شکلِ دایره هستیم که اهمیت همه چی توی همه بخش‌های اون همیشه یه اندازه‌س، هرچند ممکنه خیلی این موضوع رو مد نظر قرار ندیم (مثل وقتی که خوابیم و هوشیار نیستیم) و بیشتر به فکر سودجویی و انتفاع باشیم. 
    ۲. من عاشق سفر، یاد گرفتن چیزای جدید و آشنا شدن با افکار و آدمای جدید هستم.
    ۳. نمی‌دونم ولی شاید اینم یه جور سفر باشه: از اون چیزی که هستی به اون چیزی که ممکن بود باشی و نشدی و شاید بهتر باشه که بشی! این که چیزایی هست که بهش فکر نکردی ولی یه نفر دیگه بهش فکر کرده و تو اگه نگردی دنبال اون چیزا خیلی راحت و بدون این که تلاشی بکنی از دست دادیش؛ دوست ندارم این طوری بشه سرنوشتم. 
  • مریــــ ـــــم
  • ممنونم که به سوالام جواب دادی
    پاسخ:
    ممنون که شرکت کردی این قدر پُررنگ و با حوصله
    پیداش کردم
    blue jay بود
    این به سوی طبیعت وحشی که گفتی عالی هست، اینقدر تحت تاثیر قرارم داد که پوسترش رو زدم توی اتاقم، تنها پوستر فیلمی که توی اتاقم هست

    پاسخ:
    عاشق اون فیلمم.
    از بین شخصیت های پورومودو که نوشتی در موردشون به خوب بودن کودوم حسادت میکنی؟ 
    پاسخ:
    به ایلیا خیلی زیاد حسادت می‌کنم.
    دوست داری توی چه شکل از نظام سیاسی ای زندگی کنی؟
    میتونی دولت ها رو به عنوان مثال بگی اگر خواستی
    پاسخ:
    آنارشیسم؛ که الان وجود نداره.
    سلام :)
    منم خیلی از پومودروهارو خوندم گرچه کامنت زیاد نمیزارم‌ و به نظرم جوری مینوسید که خواننده رو ترغیب میکنه تا تهش پیش بره تا بفهمه سرنوشت داستان و شخصیتش نهایت به کجا میرسه .اولین کسی هستید که صندلی داغش شرکت میکنم و البته یه سری از سوالارو مریم پرسید چون منم خیلی دوست داشتم بفهمم در نهایت رابطه تون با خانومتون چحوری شد و الان خیلی  خوشحالم که کنار هم هستید :)
    حالا سوالام رو میپرسم
    ۱) این سبک نوشتن ... این که اسم افراد رو مینویسید و بعد یک دفعه سراغ داستان زندگیشون میرید رو از جایی تقلید کردید یا خودتون خلق کردید ؟
    ۲) به نظر شما چجوری میتونیم قلم مون رو قوی کنیم و نوشته هامون رو بهتر ؟
    ۴) کتاب‌ یا فیلمی  بوده که بخونید و تاثیر زیادی روی شما داشته باشه... مثلا باعث یه تحول یا تغییر در نگاه یا نگرش به یه مسئله و اگر بوده اون چی بوده ؟
    ۵ ) پومودورویی بوده که از نوشتنش منصرف بشید و چرا ؟
    ۶) اگر بخواید به یکی پیشنهاد کنید که یکی از پومودوروهارو خونه کدوم رو پیشنهاد میدید ؟ یعنی منتخبا از نظرتون کدومن ؟
    فعلا همین سوالا به ذهنم رسید :) پیشاپیش ممنونم از جوابتون :)

    پاسخ:
    سلام. خیلی ممنون، به من افتخار می‌دید.

    ۱. ایده کلی تقلیدیه از کتاب آدم‌ها اثر احمد غلامی؛ اون کتاب البته یه تفاوت‌هایی داره با نوشتن من که اگه بخونید متوجه می‌شید، اما کلیت ایده همون موقع که کتاب رو می‌خوندم به ذهنم رسید (خیلی متعجب بودم که چرا کسی این سؤال رو نمی‌پرسه؛ ممنون که پرسیدید).
    ۲. من که خودم اول راهم و تا الان که نوشته‌هامو به چند تا اهل فن نشون دادم، بازخورد مثبتی نگرفتم؛ به هر حال چون نظر شخصی‌مو خواستید عرض می کنم که به نظرم تنها راهش زیاد خوندن، زیاد نوشتن و زیاد بازخورد گرفتنه.
    ۴. نوشته‌های سید مرتضا آوینی این کار رو با من کرد و بدون مبالغه نگرشم رو متحول کرد. توی دنیای ادبیات داستانی اثرگذارترین‌ کتاب‌ها روی من، کتاب‌های علی مؤذنی و نادر ابراهیمی بودن. درباره فیلم هم توی کامنت‌های قبلی نوشتم.
    ۵. قبل از نوشتن پومودوروها خیلی فکر می‌کنم، گاهی چند روز فکر می‌کنم بعد دست به قلم می‌شم. فکر می‌کنم به خاطر همین تا حالا اتفاقی که فرمودید برام نیفتاده.
    ۶. اگه بخوام سه تا پومودورو انتخاب کنم به ترتیب پومودوروهای ایلیا، حاج‌خانوم و نیما خواهد بود.

    خیلی سؤالات خوبی پرسیدید و من از جواب دادن بهشون لذت بردم؛ لطفن بازم بپرسید!
    سوال دیگه ای که به ذهنم رسید اینِ که کسی از دوستان و نزدیکانتون وبلاگ رو میخونه ؟ و اگر پاسخش نه است و  روزی متوجه بشید که آشنا وبلاگتون رو میخونه و کسی که دوست ندارید چه کار میکنید و چه برخوردی دارید؟
    علت این سوالم اینِ که خودم خیلی روی این موضوع حساسم و حتی دوبار آدرس رو عوض کردم چون فهمیدم آشنا وبلاگم رو دیده ... بعضیا رو این موضوع حساس نیستن حتی با اسم و فامیلی واقعی خودشون وبلاگ نویسی میکنن :) اما راستش به من اصلا حس خوبی نمیده


    +ممنون از پاسخ هایی که به سوالام دادید حتما کتاب سیدمرتضی آوینی رو تولیست کتابایی که باید بخونم قرار میدم چون تعریفش رو خیلی شنیدم :)
    پاسخ:
    وبلاگ رو به چن نفر از کسایی که پومودوروهاشون رو نوشتم نشون دادم؛ خیلی هم برام مهم نیست کی بخونه یا کی نخونه، ولی خب منم اگه بفهمم یکی داره می‌خونه که دوست ندارم احتمالن آدرس عوض می‌کنم دیگه. 
    من صبح اومدم اینجا ولی پست صندلی داغ رو ندیدم فکر کردم منصرف شدین
    الان دیدم این پست رو
    یه چیز اولش بگم من با این کلمه ی پومودور یه خورده مشکل دارم توی زبان آذری پومودور یعنی گوجه فرنگی و تو علم مدیریت پومودور یه روش مدیریت زمانه منظور شما دقیقا چه مفهومیه

    ۱.خودتون رو معرفی کنید
    ۲. چند ساله ازدواج کردین و اینکه دوست داشتین برگردین به دوران مجردی؟
    ۳.کدوم قسمت متاهل بودن سخته؟
    ۴.چرا وبلاگ نویس شدین؟
    ۵.اهل ورزش هستین؟
    ۶. شخصیتهای پستهاتون  چقدر واقعی هستن؟
    ۷. شغلتون چیه؟
    ۸.با حجاب اجباری موافقین؟
    ۹. چندتا کلمه میگم یه کلمه معدلش بگین:
    پدر ، کالای ایرانی ، فست فود ، رونالدو ، مکه ، وام ، جمعه ، صدقه ، پراید ، 
    ۱۰. دوست داشتی کدوم شهر یا کشور زندگی کنی؟
    ۱۱. به خودت تو زندگی از بیست چه نمره ایی میدی؟
    پاسخ:
    پومودورو یه سُسِ معروفه که درست کردنش بیست و پنج دقیقه طول می‌کشه و همچنین یکی از روش‌های مدیریت زمان و افزایش بهره‌وریه که خلاصه‌ش اینه که هر کاری که می‌خوای انجام بدی توی بازه‌های زمانی بیست و پنج دقیقه‌ای انجام بده؛ مثلن بیست و پنج دقیقه روی کار تمرکز کن و پونزده دقیقه استراحت کن دوباره بیست و پنج دقیقه روی کار تمرکز کن... اون موقع که این اسم رو برای وبلاگ انتخاب کرده بودم با خودم قرار گذاشته بودم که هر شب اندازه بیست و پنج دقیقه درباره یه آدم بنویسم که البته روند نوشتنم تغییر کرد، ولی این اسم روی وبلاگ موند.

    ۱. علی شبانه هستم.
    ۲. بیش از سه ساله که ازدواج کردم. ازدواج کردن خیلی چیزا به من یاد داد؛ خوش‌حالم که اون چیزها رو یاد گرفتم؛ در عین حال مجردی هم ویژگی‌های وسوسه‌برانگیزی داشت که دلم براش تنگ شده؛ در کل از وضعیت فعلی راضی هستم.
    ۳. از نظر زمانی، چند ماه قبل از عروسی و چند ماه بعد از عروسی سخت‌ترین قسمتاش بود برای من.
    ۴. دوست داشتم چیزایی که توی سرم بود یه جایی ثبت شه و به اشتراک گذاشته بشه.
    ۵. نه متأسفانه.
    ۶. صددرصد همه پومودوروها واقعی هستن.
    ۷. مصورسازی معماری و برنامه‌نویسی تحت وب.
    ۸. با اجبار مخالف هستم توی هر زمینه‌ای. 
    ۹. ببخشید من این سؤال رو جواب نمی دم.
    ۱۰. من تا حالا سفر خارج از کشور نرفتم اما بیشتر جاهای ایرانو گشتم؛ توی روستاها، ابیانه رو خیلی دوست دارم و توی شهرها، بدون شک اصفهان.
    ۱۱. صفر.
    سلام :)

    ۱. بزرگترین هدفتون در زندگی چیه؟
    ۲. اگر بهتون فرصت یه مسافرت رایگان به خارج از کشور داده بشه کجا رو انتخاب می‌کنین؟
    ۳. دوتا از بهترین و بدترین خصوصیت‌هاتون؟
    ۴. اون ده تا وبلاگی که دنبالی می‌کنین چه وبلاگ‌هایی هستن؟ اگه خوبن ما هم بخونیمشون خب :))
    ۵. چرا تو صندلی داغ شرکت کردین؟
    ۶. تابحال شده به خودتون بگین از اسمتون خوشتون نمیاد و کاش یه اسم دیگه داشتین؟
    ۷. اگر روزی پدر بشین بزرگترین چیزی که به بچه‌تون یاد می‌دین چیه؟
    ۸. بزرگترین ترس زندگیتون؟
    ۹. شده از ازدواج پشیمون بشین؟
    ۱۰. اگه قرار باشه برین به یه جزیره و فقط ۳ چیز و یک آدم رو بتونین با خودتون ببرین، چی و کی رو می‌برین؟ 
    ۱۱. اگر ازتون بخوام همین الان یه چیزی بهم بگین چی میگین؟
    پاسخ:
    سلام.

    ۱. راستش هدف خاصی ندارم! ولی خیلی دوس دارم از اتفاقات و ابهامات این دنیا سر در بیارم.
    ۲. گرجستان (نمی‌دونم چرا؟!).
    ۳. بنده مجموعی از خصوصیات بد هستم؛ بدترینش غروره.
    ۴. احتمالن همه رو می‌خونید خودتون ولی بفرمایید:
    ۵. فک کردم شاید بتونم بیشتر ارتباط برقرار کنم با خواننده‌هام و همچنین درباره خودم بیشتر فکر کنم.
    ۶. نه.
    ۷. بهش یاد می‌دم که بیشتر حرفایی که بقیه می‌زنن چرت و پرته و این که واقعن بیشتر آدمایی که توی دنیا هستن حرفی برای گفتن ندارن.
    ۸. دندون‌پزشکی!
    ۹. بله به کرّات.
    ۱۰. گوشی و لپتاپ رو می‌برم و قطعن هیچ آدمی رو با خودم نمی‌برم.
    ۱۱. مرسی که این چالشو برگزار کردید!